بعد از مدتي...
پنجشنبه ۱۳ تير ۱۳۸۷
Thursday, 3 July 2008
يه مدتيه كه ناي هيچ كاري رو ندارم...
البته يه سري كارها رو بنا به دليل اجبار و معذورات انجام مي دادم...اما خب كار اجباري اجباريه...هرچند كه مي شه از اونم سر باز زد...
نوشتن اجباري نيست...نوشتن اختياريه...اين مدت حوصله نوشتن رو هم نداشتم...الآن هم تقريباً همين طورم...اما فعلاً حس نوشتن نسبت به حس ننوشتن برتري پيدا كرده و الآن دارم مي نويسم...
حرف براي نوشتن كم نبود...موضوع زياد...اما خب...
فعلاً بي كار تو خونه نشستم...
يه سري كارها و برنامه ها مد نظرم هست(شايدم بود...)...اما يا حس انجامش نيست...يا اگه حسش باشه...به محض شروع يه اتفاقي مي افته...يه چيزي پيش مياد كه تخليه مي شم...
بي حوصله...بي هدف...

نظر خود را ارسال کنید!