ليبراليسم (Liberalism): آزادي خواهي
به مجموعه ي روش ها و سياست هايي گفته مي شود كه براي فراهم نمودن آزادي هر چه بيشتر فرد به كار مي رود، پيروان اين ايدئولوژي را «ليبرال» گويند.
در مفهومي وسيع تر ليبراليسم در ابتدا بر اين اعتقاد بود كه انسان آزاده به دنيا آمده و صاحب اختيار و اراده است و بايد مجاز باشد خود را به هر اندازه كه ممكن است پرورش دهد، تلاش نخست ليبراليسم بر بيزاري از قدرت خودسرانه (استبداد) بود و بيان آزادي عقايد شخصي، ليبرالهاي اروپايي آغازين اغلب شكاك و ضد دين بودند.
اين فلسفه و مسلك از اواخر قرن 18 و 19 در انگلستان به ظهور رسيد . پيشوايان آن عبارت بودند:
جرمي بنتهام ( جرمي بنتام)- جيمز ميل - جان استوارت ميل و هيل گرين.
يكي از اصول اساسي (ليبراليسم) هواداري از آزادي فعالانه است، يعني اينكه فرد فرصت آن را داشته باشد كه با پرورش آزادانه ي توانمندي هاي خود و همچنين بازگويي آزادنه عقايد خود موجبات رشد و كمال خود را فراهم آورد و از اين راه براي كل جامعه سودمند باشد.
ليبراليسم با افت و خيزهايي همراه بوده و بخصوص ليبراليسم اقتصادي، كه استقلال افراد در سوداگري و مبالات شخصي مشكلاتي را در پي داشت و با فلسفهي بورژوا تقريباً همخوان بود كه نهايتاً منجر به اين شد كه طرفداران افكار ليبرال به دو گروه تقسيم شوند، گروهي محافظه كار (ليبراليسم - كنسرواتيسم) و طرفدار حفظ وضع موجود و گروهي متمايل به سوسياليسم (ليبراليسم سوسياليسم)، كه تملك كارخانجات را از آن دولت مي خواستند براي جامعه.
ليبراليسم كه در آغاز يك جنبش انقلابي و ضد كليسا و ضد استبداد بود و در حال حاضر جزئي از سنت فكري محافظه كاري غربي است و دو حزب بزرگ آمريكا زير نفوذ آن قرار دارند، در ايالات متحده امريكا كه حزب قوي چپ وجود ندارد سياست مداراني را «ليبرال» مي گويند كه داراي افكار نزديك به چپ و هوادار اصلاحات اجتماعي و اقتصادي باشند.
فرهنگ تفسيري ايسم ها - محمد حاجي زاده
البته يه سري كارها رو بنا به دليل اجبار و معذورات انجام مي دادم...اما خب كار اجباري اجباريه...هرچند كه مي شه از اونم سر باز زد...
نوشتن اجباري نيست...نوشتن اختياريه...اين مدت حوصله نوشتن رو هم نداشتم...الآن هم تقريباً همين طورم...اما فعلاً حس نوشتن نسبت به حس ننوشتن برتري پيدا كرده و الآن دارم مي نويسم...
حرف براي نوشتن كم نبود...موضوع زياد...اما خب...
فعلاً بي كار تو خونه نشستم...
يه سري كارها و برنامه ها مد نظرم هست(شايدم بود...)...اما يا حس انجامش نيست...يا اگه حسش باشه...به محض شروع يه اتفاقي مي افته...يه چيزي پيش مياد كه تخليه مي شم...
بي حوصله...بي هدف...