June 2008 Archives

08/06/16
جالبه...
وقتي يه دختر با اختيار خودش و نه از روي اجبار، بلكه طبق خواسته خودش...نه از روي فشار  و در تنگنا قرار گرفتن، كه از روي اختيار...به خاطر طبيعتش (طبيعت هر انسان...چه پسر و چه دختر...) و با تمام وجود، تن به يه پسر مي ده...حاضر مي شه به خاطر چيزي كه فقط خودش مي دونه، كلي حرف پشت سرش بياد...و به قول حضرات عفتش رو لكه دار كنه...و شايد زندگي آينده ش توي اين مملكت رو مختل كنه...و در موارد زيادي هم به باد بده...ملتي كاسه داغ تر از آش مي شن...دايه دلسوزتر از مادر مي شن...توي بوق و كرنا مي كنن كه: "آي دخترك خلاف شرع انجام داد"..."دخترك هو*س باز بود"..."دختر بي عفت بود"..."لاابالي و لاقيد بود"...بگذريم كه هيچ گاه پيكان اين خزولات به سمت پسر نمي چرخد...
عده اي وكيل قانوني نا نوشته، مي شن...قانوني كه نمي دونم از كجا اومده...و تا كجا ادامه داره و تا كجا اجازه تجاوز به حريم خصوصي افراد رو مي ده...و تا كجا توهين به شان يك انسان رو آزاد مي ذاره...و تا كجا صلب آزادي هاي يه انسان آزاده رو ادامه مي ده...
عده اي كه وظيفه خودشون مي دونن كه ملت رو به راه راست هدايت كنن...وظيفه خودشون مي دونن كه گناه كار از ديد خودشون، رو، مجازات كنن...
عده اي خودشون رو حافظ دختران و خواهران و مادران ما مي دونن...خودشون رو حافظ امنيت مي دونن...به خودشون جرات برقراري امنيت در سطح اجتماع رو مي دن...نه هر امنيتي...فقط امنيتي كه به جنسي غير از پسران و مردان، ختم مي شه...امنيت اجتماع رو در لباس يه زن مي بينن...امنيت رو در صلب آزادي ها و حقوق طبيعي افراد مي دونن...در تجاوز به حريم شخصي افراد مي دونن...
جالبه...البته جالب تره...
كه سردار بزرگ اسلام...سردار زارعي...رو در حال ارشاد و امر به معروف كردن 6 زن دستگير مي كنن...كك حضرات هم نمي گزه...سردار بزرگ اسلام و ايران و جمهوري اسلامي رو بي خبر عزل مي كنن...بي خبر محاكمه مي كنن...چرا؟!؟!...چرا وقتي سردار عر*يان، ملتي رو ارشاد مي كرد...از ملتي حفاظت مي كرد...امنيت اجتماعي جامعه اي رو برقرار مي كرد...توي بوق و كرنا مي كردن...تقدير مي شد...همه جا صحبت مي شد...توي رسانه به ظاهر ملي كلي تقدير و تشكر مي شد و از رشادت هاي حضرات صحبت ها مي شد...اما وقتي قرار به محاكمه همين شخص، به دليل جرمش مي شه...همه چيز يهو خاموش مي شه...دوربينا از كار مي افتن...روزنامه ها جوهري براي چاپ ندارن...
جالبه...جالب تره...جالب تر از همه هم شده...
يه دختر رو در وضعيتي كه در حالت عادي، پايه هاي اسلام و حكومت رو به خطر ميندازه، امنيت جامعه كه چه عرض كنم، امنيت ملي رو هم به باد مي ده ( از ديد حضرات امنيتي...)...از اتاق معاون فرهنگي و دانشجويي يه دانشگاه بيرون مي كشن...
شما كه برآورده شدن نيازهاي طبيعي يه انسان رو، وقتي خود شخص در كمال سلامت و از روي عقل و با خواسته خودش با شخص مورد علاقه اش و نه از روي اجبار و در تنگنا بودن و با هر شخصي رو گناه مي دونيد...به دختر هزار برچسب مي چسبونيد...براي اين حركت چه جوابي داريد...
نكنه معاون فرهنگي، كه سن پدر دختر رو داره...شخص مورد علاقه دختره؟...يا شايد اين حركت از ديد حضرات نوعي حفاطت محسوب مي شه...شايدم تمريني براي ايجاد امنيت در سطح دانشگاه ها...يا شايد هم فاز دوم مانور تمريني،در ادامه مانور سردار عر*يان براي آمادگي براي ايجاد امنيت در سطح اجتماع، باشه و ملت بي خبر هستند...

آقاي رادان...جناب...شما به بهانه طرح جديد امنيت اجتماعي...لازم نيست وارد حريم خصوصي شركت هاي خصوصي بشيد...حريم عمومي مراكز دولتي رو بچسبيد...
با اين وضعيت...به چه حقي به دختران و زنان گير مي ديد توي جامعه...به چه حقي اونا رو سوار ماشين هايي با آرم گشت ارشاد مي كنيد؟...شماها كه خودتون گرگيد در لباس بره...

يه سوال هم من از ملتي بي بخار دارم...نمي بينيد؟!...يا باور نمي كنيد؟!...حتماً بايد اتفاق مشابهي براي خود شما بيفته تا باور كنيد...تا اجازه نديد هر كسي توي خيابون به دختر مردم گير بده؟!...
متاسفم...براي خودم...و براي اين ملت...
08/06/06
يه خورده همه چيز قاطي شده...از اون ور 2 واحد ناقابل مونده و وسوسه ثبت نكردن نمره...
از اين ور ادامه تحصيل...آري...خير...؟!؟!...اگر آري نشستن و خوندن براي ادامه همين رشته فعلي...يا نه خوندن براي ادامه در رشته ديگه...
اگر نه...كلي حالت پيش مياد...كه علاقه اي ندارم در حال حاضر بهش فكر كنم...
از اين طرف هم يه سري پروژه و كار انجام نداده هست...كه بدم نمياد شروع كنم...اما خب...چرا شروع نمي كنم...خودمم نمي دونم...
يكيش طراحي لوگو براي « Harmony Age »...بايد يه لوگو براي « Harmony Age » طراحي كنم...كه هم به عنوان آرم سايت استفاده بشه...و هم بشه در لوگوهاي تبليغاتي از اون استفاده كرد...به عبارتي يه لوگو كه معرف سايت باشه...
يكي ديگه هم طراحي و پياده سازي يه مجله سينماييه...كه يه مدت وقتم رو كامل پر مي كنه...اما خوب مي دونم كه اين پروژه با بقيه كارهايي كه تا امروز انجام دادم تفاوت داره...يه كار تقريباً كامل و حرفه اي هستش...يه كم وقت مي بره تكميل و پياده سازي اين كار...اما فكر كردن به نتيجه كار هم در نوع خودش برام جالبه...
يكي ديگه هم طراحي يه كار شخصي براي خودمه...گويا روي اين يكي يه خورده زيادي وسواس دارم...
از اون طرف همكاري با بچه هاي مووبل تايپ هم هست...
و چند تا كار كه چندين ماهه پشت گوش انداختم...
يه سري برنامه هم براي خودم داشتم و دارم...كه همچنان جلوي چشمم وول مي خوره...و از اونجايي كه در حال حاضر از داشتن هر گونه ثباتي معذورم...احتمال بي خيال شدن خيلي از موارد بالا بسيار بالاست...