طالبانيسم...
08/05/20
اين روزها وقتي در خيابان راه مي روم همه ش سوال در ذهنم شكل مي گيرد...يك يا چند سوال تكراري...
با ديدن نيروهاي پليس كه فقط براي گير دادن به قيافه و نحوه لباس پوشيدن افراد در خيابان ها پرسه مي زنند...و خيابان ها را اشغال كرده اند...با آن چهره هاي بر افروخته...پر از خشم...و اغلب پر از نگاه هاي پر كينه و نفرت آلود...
با ديدن بعضي برخوردهاي اين نيروهاي به ظاهر ايجاد كننده امنيت و در واقع بر هم زننده امنيت...اين نيروهاي اسماً ايجاد كننده آرامش و اما واقعاً بر هم زننده آرامش و ايجاد كننده رعب و وحشت...
با ديدن زنان عبوسي كه خود را در لواي چادرهاي مشكيشان پنهان كرده اند و به مانند شير هاي گرسنه منتظرند تا هر آن طعمه اي را شكار كنند...تا هر آن لبخندي بر لب دختر جواني ببيند تا به او به بهانه چهره و نحوه پوشش و بر هم زدن امنيت اجتماعي يورش برند...
اين سوال در ذهنم شكل مي گيرد كه در كجا زندگي مي كنم......در كدام كشور زندگي مي كنم...
نوع برخورد ها آشناست...اما نه آشنايي از جنس اين سرزمين...اين برخورد ها و برخوردهاي مشابه را شنيده ام...خوانده ام در موردشان...بعضي هايشان را ديده ام...يا در فيلم ها...يا در تصاوير واقعي پخش شده از رسانه به ظاهر ملي...
طالبان...آري...طالبان...رفتارهاي اين چنيني با درجه هاي كمتر يا بيشتر را از طالبان ديده ام...خوانده ام...شنيده ام...
از خودم مي پرسم مگر من در ايران زندگي نمي كردم...طالبان روزگاري در افغانستان حكم راني مي كرد...اينجا ايران است...افغانستان كه نيست...
با خودم مي گويم نكند طالبان به ايران حمله كرده و ايران را فتح كرده...
اما كمي بيشتر كه فكر مي كنم...يادم مي آيد كه نزديك به سه سال قبل...گروهي روي كار آمدند به نام اصول گرايان...اين گروه كه آمده بودند ضعف هاي اقتصادي _وجود نداشته_ دولت پيشين را از بين ببرند...به يكباره رنگ عوض كردند...و از درونشان چهره اي واپس گرا و تقريباً مي توان گفت طالباني بيرون آمد...كه به جاي بهبود وضع اقتصادي به ايجاد تنش هاي بين المللي پرداختند...وجهه بين المللي ايران را كه در زمان دولت پيشين تازه رنگ خوبي به خود گرفته بود كاملاً مخدوش كردند...وضع اقتصادي و معيشتي مردم بهتر كه نشد، بدتر هم شد...و دست آخر هم به سركوب آزادي ها و حقوق شخصي ملت روي آوردند...
آري...اين است منش اصول گرايي...و اين است اصولگرايي طالباني...و اين است ذات اصول گرايي...
با ديدن نيروهاي پليس كه فقط براي گير دادن به قيافه و نحوه لباس پوشيدن افراد در خيابان ها پرسه مي زنند...و خيابان ها را اشغال كرده اند...با آن چهره هاي بر افروخته...پر از خشم...و اغلب پر از نگاه هاي پر كينه و نفرت آلود...
با ديدن بعضي برخوردهاي اين نيروهاي به ظاهر ايجاد كننده امنيت و در واقع بر هم زننده امنيت...اين نيروهاي اسماً ايجاد كننده آرامش و اما واقعاً بر هم زننده آرامش و ايجاد كننده رعب و وحشت...
با ديدن زنان عبوسي كه خود را در لواي چادرهاي مشكيشان پنهان كرده اند و به مانند شير هاي گرسنه منتظرند تا هر آن طعمه اي را شكار كنند...تا هر آن لبخندي بر لب دختر جواني ببيند تا به او به بهانه چهره و نحوه پوشش و بر هم زدن امنيت اجتماعي يورش برند...
اين سوال در ذهنم شكل مي گيرد كه در كجا زندگي مي كنم......در كدام كشور زندگي مي كنم...
نوع برخورد ها آشناست...اما نه آشنايي از جنس اين سرزمين...اين برخورد ها و برخوردهاي مشابه را شنيده ام...خوانده ام در موردشان...بعضي هايشان را ديده ام...يا در فيلم ها...يا در تصاوير واقعي پخش شده از رسانه به ظاهر ملي...
طالبان...آري...طالبان...رفتارهاي اين چنيني با درجه هاي كمتر يا بيشتر را از طالبان ديده ام...خوانده ام...شنيده ام...
از خودم مي پرسم مگر من در ايران زندگي نمي كردم...طالبان روزگاري در افغانستان حكم راني مي كرد...اينجا ايران است...افغانستان كه نيست...
با خودم مي گويم نكند طالبان به ايران حمله كرده و ايران را فتح كرده...
اما كمي بيشتر كه فكر مي كنم...يادم مي آيد كه نزديك به سه سال قبل...گروهي روي كار آمدند به نام اصول گرايان...اين گروه كه آمده بودند ضعف هاي اقتصادي _وجود نداشته_ دولت پيشين را از بين ببرند...به يكباره رنگ عوض كردند...و از درونشان چهره اي واپس گرا و تقريباً مي توان گفت طالباني بيرون آمد...كه به جاي بهبود وضع اقتصادي به ايجاد تنش هاي بين المللي پرداختند...وجهه بين المللي ايران را كه در زمان دولت پيشين تازه رنگ خوبي به خود گرفته بود كاملاً مخدوش كردند...وضع اقتصادي و معيشتي مردم بهتر كه نشد، بدتر هم شد...و دست آخر هم به سركوب آزادي ها و حقوق شخصي ملت روي آوردند...
آري...اين است منش اصول گرايي...و اين است اصولگرايي طالباني...و اين است ذات اصول گرايي...
موضوع: