بی مسولیتی...
08/04/04
به هیچ عنوان نمی خوام در حال حاضر...هیچ مسولیتی رو بپذیرم...هیچ مسولیتی رو...
آخرین مسولیتی که به گردنم بود...و با توجه به شرایطی که داشت، تا حد زیادی برام عذاب آور شده بود...درسم بود...که تموم شده...تقریباً...
تصمیم داشتم بعد از پایان درسم...یه مدتی بشینم تو خونه...کاری انجام ندم...کاری که مسولیت داشته باشه...و کمی شاید به آرامش برسم...
اما گویا نمی شه...نمی ذارن...
از این به بعد هر مهمونی که بیاد...نوید یه جنگ اعصاب بعد از رفتن رو برای من داره...
آخه من بی کارم...ملت هم بیکارن...
آخرین مسولیتی که به گردنم بود...و با توجه به شرایطی که داشت، تا حد زیادی برام عذاب آور شده بود...درسم بود...که تموم شده...تقریباً...
تصمیم داشتم بعد از پایان درسم...یه مدتی بشینم تو خونه...کاری انجام ندم...کاری که مسولیت داشته باشه...و کمی شاید به آرامش برسم...
اما گویا نمی شه...نمی ذارن...
از این به بعد هر مهمونی که بیاد...نوید یه جنگ اعصاب بعد از رفتن رو برای من داره...
آخه من بی کارم...ملت هم بیکارن...
موضوع: