March 2008 Archives
يكشنبه ۱۱ فروردين ۱۳۸۷
Sunday,30 March 2008
بعد از 13 روز دوری...بالاخره امروز برگشتم به اتاقم...
کار خاصی انجام ندادم...
اما...
چند شب...یاد این نوشته افتادم...

خیابونها خیلی خلوت و خوب بود...با سرعت صد تا تو بلوار کشاورز میرفتم تازه اون موقع صبح این قدر رانندگی بهم چسبید که دوست داشتم تو همه خیابونای تهران ویراژ بدم..از بس که خلوت بود..کلا نوروز رو باید تو تهران موند به نظر من..چون همه جای ایران شلوغه به جز تهران..هم رانندگی میچسبه..هم هوا خیلی بهتره..

و یاد کامنت خودم...

رانندگی...اون موقع شب جالبه... خلوت...مخصوصاً اگه هوا خنک هم باشه...بشه شیشه رو پایین داد... به پدال فشار داد...عبور باد خنک رو توی موها حس کرد...

ساعت 5 صبح...شیشه ماشین پایین...با سرعت 140...هوای خنک و گاهی شاید سرد...

دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶
Monday,17 March 2008
فردا قراره برم مسافرت...مسافرت که نه...
دومین عیدی هست که اینجا نیستم...اینجا بودن یا نبودنش شاید زیاد مهم نباشه...
به شدت دلم می خواد تنها باشم...توی اتاقم...تنها...

بد جوری دلم می خواد بنویسم...اونجایی که می رم هم دلم می خواد بنویسم...شاید موضوعی نباشه برای نوشتن...یا حتی حرفی برای گفتن...اما...

زیاد تفاوتی بین این روزا و روزای قبل برای خودم حس نمی کنم...

احتمالاً فردا یا پس فردا شروع به خوندن کتاب «شیاطین و فرشتگان»_(Angels & Demons )_ نوشته «دن براون»_(Dan Brown)_کنم...


بالاخره قالب Pale Tune  رو هم طراحی کردم...از رنگ بندیش خوشم میاد...


ب.ر.ن:...تو انتخاب عنوان موندم...

جمعه ۲۴ اسفند ۱۳۸۶
Friday,14 March 2008
تا چند ساعت دیگه قراره یک (به قول حضرات) حماسه اتفاق بیفته...
اگه خدا بخواد دیگه تموم میشه...
چند وقته این مساله به شدت روی اعصاب راه می ره...
رسانه به ظاهر ملی که با آرم ها و لوگو ها و برنامه و تبلیغاتِ ... شده سوهان اعصاب...
همه اینها به کنار...مصاحبه هایی که با مردم انجام می دن...سوالاتی که می پرسن...و جواب های دیکته شده ای که داده می شه و بعضاً تفسیرها و نتیجه گیری هایی که انجام می شه...
توی دنیای به ظاهر مجازی و دور از خیلی از هیاهو ها هم تبلیغات...
و چیزی که دیگه شور این قضیه رو در آورده...تبلیغات از طریق SMS بود...من نمی دونم به چه اجازه ای شماره ملت در اختیار یه عده گذاشته می شه...به چه حقی حریم خصوصی افراد شکسته می شه...یا بهتره بگم به چه قیمتی حریم خصوصی افراد فروخته می شه...
تا چند ساعت دیگه 50 در صد قال این قضیه خوابیده می شه...
50 درصد بقیه هم از فرداش شروع می شه و تا چندین روز ادامه داره...از حماسه افسانه ای و رویایی ملت می شنویم و می بینم...و تشکراتی که از این حماسه افسانه ای و رویایی می شه...از مشت هایی که بر دهان استکبار کوبیده شده...
و بعد هم باز...روز از نو، روزی از نو...

يكشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۶
Sunday, 2 March 2008
امشب...تو اخبار 20:30...یه انتخابات نمایشی اجرا شد...
مسخره بودن این قسمت از برنامه رو کنار بگذاریم...پایان جالبی داشت...
یه سری کاندیدای نمایشی داشت و یه سری کاندیدای رد صلاحیت شده...
آخر سر «عدالت» با 13 رای اول شد...«امید به آینده» با 10 رای دوم...
«ثروت» و «قدرت» هم با کمترین آرا، آخر شدن...
دقیقاً چیزهایی که توی ایران وجود ندارند، جایگاه اول و دوم رو به خودشون اختصاص دادند...مسایلی که مردم خواهان اون هستند و شاید هیچ وقت به اون دست پیدا نکنند مگر در خواب و رویا...
«ثروت» و «قدرت» هم که وجود دارند و در دست اشخاص و طبقه خاصی از جامعه ...
و «عدالت» و «امید به آینده» هم قطعاً به همین دسته تعلق داره...و تعیین کننده این دو مورد هم همین دستهِ دارنده «قدرت» و «ثروت» هستند...
یک نمایش از آمارِ یک افتضاح، نمایانگر واقعیت موجود در جامعه و اجتماع حال...به دست عوامل در خدمت نظام...