خیلیا دیروز نوشتن...از دیروز و...
اما من امروز می نویسم...از امروز و...از سالگرد یه واقعه ننگین...
از سالگرد کو*Dت*ای خاموش 23 خرداد 1388...
یک سال گذشت...به همین راحتی...نه به همین راحتی...یک سال به راحتی، فقط توی همین چند واژه این جمله گذشت که «یک سال گذشت...»...وگر نه یک سال به راحتی نگذشت...اما توی همین واژه ها هم راحت نگذشت و نمی گذره...
و چه روز شومی بود روز 23 خرداد 1388...روزی که فقط می شد بُهت و حیرت رو توی نگاه ها دید...روزی که نگاه های خشمگین و در حال انفجار رو می شد دید...روزی که یک موج آروم و ساکت شروع به حرکت کرد...روزی که دیدن حرکت این موج، تو ویدیو هایی که توی اینترنت می دیدم یه حس عجیب برام ایجاد می کرد...یه دلهره عجیب...روزی که نگاه های مبهوت و خشمگین گروه های کوچک، مثل جویبارهایی که رودخونه می شن و بعد به دریا می ریزن، تبدیل به سیل بزرگ شد...
و چه کسایی که امروز دیگه نیستن...
به یادشون یک ...! سکوت می کنم...
داشتم با خودم فکر می کردم آخر این قضیه هسته ای چی می شه؟...داشتم به حرکات و رفتار عجیب سران این مملکت اشغالی فکر می کردم...
اول کو*د*تا...بعد جنایاتی که شاید هیچ بیگانه ای تو کشور تحت اشغالش انجام نده که کو*د*تا*چیان، با به ظاهر هموطنانشون انجام دادن...حالا هم تحریک بیگانگان...به عبارتی تحریک تمامی دنیا برای آغاز جنگ...بهتر بگم حالا هم کمر به بر هم زدن صلح و آرامش جهان، بستن...
این بود برنامه کو*د*تا*چیان برای مدیریت جهان؟!...شاید منظورشون از مدیریت، به هم ریختن جهان بوده!...که البته از این حضرات بعید نیست...چون این گروه پیرو مکتبی هستن که رهبران و مراجع این مکتب معتقدند با ایجاد هرج و مرج و ایجاد بستری برای به تنگ آمدن مردم، زمینه رو برای ظهور سریعتر امام زمان فراهم می کنن...
زیاد دور نرم...با این وضعیت احتمال بروز جنگ اصلاً دور از ذهن نیست...
داشتم فکر می کردم در صورت بروز جنگ، کیا حاضرن داوطلبانه بجنگن؟!...جوابم مشخص بود...یعنی چیزی که حداقل من فکر می کنم جوابی برای این سواله، مشخصه...پس سوالم رو اصلاح کردم...این وسط کیا قراره بجنگن؟...به جز مریدان و پیروان جریان حاکم...به جز اون عده ای که به دلخواه در زمان صلح، لباس نظامی به تن کردن...یه مشت سرباز که اکثراً بر خلاف میل باطنیشون دارن خدمت اجباری سربازی رو می گذرونن...
ذهنم همین جا متوقف نشد...جلوتر رفت...در صورت کشته شدن این سربازها قراره چه لقبی بهشون بدن؟...شهید؟!...
من خودم جواب می دم...
من...اگر سرباز بودم...اگر جنگ شد...اگر مُردم...
شهید نشدم...چون نه در راه دفاع از سرزمینم و خاکم و مردمم کشته شدم...نه در راه خدا...بلکه در راه قدرت طلبی یک مشت جاه طلب تشنه قدرت کشته شده م...که بر اریکه قدرت تکیه زدند و دارن برای رسیدن به اهداف شخصیشون، من و امثال من رو به کشتن می دن...
برای مرگ انسانیت...چند دقیقه باید سکوت کرد؟!؟!...یا چند ساعت؟!...یا چند سال؟!؟!؟!...
پ.ن: سکوت کنیم یا...
پ.ن: عکاس ناشناس...
امروز شنیدم که گروهک «پژاک» به چند تا از پاسگاه های نظامی غرب کشور حمله کرده و تعدادی از نیروهای نظامی رو کشته...شایعات زیادی در این مورد شنیدم...اما اینکه کدوم واقعیت داره هنوز معلوم نیست...
تنها چیزی که مشخصه تعدادی از نیروهای نظامی توسط این گروهک کشته شدن...که احتماً سرباز های وظیفه هم جز این کشته شده ها بودن...
شاید بشه گفت مطلبی که
اینجا نوشته شده، تنها مطلبی باشه که در این مورد بیان شده...
واقعاً تاسف برانگیزه...عده ای توی این مملکت توسط یه گروهک کشته شدن...اما هیچ چیزی در موردش گفته نمی شه...هیچ خبرگزاری مطلبی در این مورد بیان نکرده...رسانه به ظاهر ملی هم که طبق معمول سکوت کرده...
چرا همچین خبری توی رسانه ها منعکس نمی شه؟...اگه یه عرب فلسطینی کیلومتر ها اون طرف تر کشته بشه...رسانه های ما سطرها در موردش می نویسن...رسانه به ظاهر ملی ساعت ها در موردش خبر پخش می کنه...ساعت ها تصاویری رو پخش می کنه که احساسات مردم رو جریحه دار می کنه...برای چی؟...برای یه بیگانه...اما هیمن جا توی این کشور یه عده سرباز کشته می شن، که از این آب و خاک هستن، به اجبار یا به اختیار مسوول حفاظت از این مملکت بودن...اما حتی اشاره ای هم به اون نمی شه...سکوت خبری اختیار می شه...
چرا؟!...
خون اون عرب از سرباز شاید
18 ساله ای که
به اجبار به خدمت سربازی رفته، رنگین تره؟...اون عرب از درجه داری که به اختیار داوطلب حفاظت از این آب و خاک شده، مهم تره؟...
چرا این خبر و ده ها خبر این چنینی توی رسانه ها منعکس نمی شن؟!...
لعنت به همچین سیستمی...
به دار آويختن يعقوب مهرنهاد خيل عظيمي از نوشته ها و تحليل ها و اظهار نظر هاي وبلاگستان رو به دنبال داشت...
عده اي مخالفت خودشون رو با مجازات اعدام ابراز كردن و عده اي هم به موافقت با مجازات اعدام مطلب نوشتن...
اين وسط عده اي پا رو فراتر گذاشتن...
در مورد دو گروه اول نمي خوام نظري بدم...
اما اين گروه سوم...كه اعدام يعقوب مهرنهاد رو درست و عادلانه مي دونن...و در پاره اي از موارد ابراز خرسندي هم كردن...اين گروه حكم اعدام آقاي مهرنهاد رو به دليل وجود رابطه ايشون با يك گروهك تروريستي، حكمي عادلانه مي دونن...
يك سوال توي ذهنم شكل گرفته...و از بعضي از افراد همون گروه سوم هم سوالم رو پرسيدم...اما يا پاسخي ندادن...يا پاسخ ها بي ربط بود...
سوال اينه....«كه از كجا مي دونيد كه شخص مورد نظر با گروهك ياد شده در ارتباط بوده؟...طبق كدوم سند و مدرك؟...»...
فقط به اين دليل كه چند تا رسانه و خبرگزاري بدون ارايه هيچ مدركي از ارتباط اين شخص با گروهك تروريستي خبر دادن؟...يا به دليل اينكه در دادگاه غير علني و سوال برانگيزي، كه هنوز صلاحيت دستگاه مادرش زير سواله، چنين اتهامي به شخصي زده شده و حتي براي روشن شدن افكار عمومي هيچ صحبتي از موضوع نشد؟...آيا به اين دلايل مي شه اكتفا كرد و كسي رو متهم كرد و اتهام رو اثبات و براي اون حكم داد و اون حكم رو اجرا كرد؟...
يك سوال ديگه هم اين بين وجود داره...كه «چرا دادگاه همچين كسي كه به اون اتهام ارتباط با يك گروهك تروريستي زده مي شه به صورت علني برگزار نشده؟...»...
اين وسط جان يك انسان گرفته شد...به حق يا نا به حق...انساني كه گناه كار بود يا نبود...انساني كه واقعاً جرمي رو مرتكب شده بود يا برچسب به اون زده بودن...عادلانه يا ناعادلانه...اما...
اما...بهتره تا از چيزي اطمينان حاصل نكرديم در موردش با اطمينان نظر نديم...مخصوصاً وقتي پاي آبرو و جان افراد در ميان باشه...
يعقوب مهرنهاد ديگه زنده نيست...كه از خودش دفاع كنه...كه حقايق رو عنوان كنه و بگه آيا ارتباطي با گروهك تروريستي در ميان بوده يا نبوده...با ابراز ناراحتي يا ابراز خرسندي از اعدام هم، يعقوب مهرنهاد زنده نخواهد شد...اما بهتره از تعصبات بي جا دوري كنيم...از طرفداري هاي كوركورانه...از مخالفت هاي بي پايه و اساس...شايد بار ديگه بشه جلوي مرگ يعقوب مهرنهاد ديگه اي، قبل از روشن شدن حقيقت، گرفته بشه...
مرتبط:...
ما وبلاگ نويسيم نه سازمان حقوق بشر
مساله مخالفت كوركورانه با اعدام نيست مساله دادگاه عادلانه است!
یک" مرد" می خواهم...
جالبه...
وقتي يه دختر با اختيار خودش و نه از روي اجبار، بلكه طبق خواسته خودش...نه از روي فشار و در تنگنا قرار گرفتن، كه از روي اختيار...به خاطر طبيعتش (طبيعت هر انسان...چه پسر و چه دختر...) و با تمام وجود، تن به يه پسر مي ده...حاضر مي شه به خاطر چيزي كه فقط خودش مي دونه، كلي حرف پشت سرش بياد...و به قول حضرات عفتش رو لكه دار كنه...و شايد زندگي آينده ش توي اين مملكت رو مختل كنه...و در موارد زيادي هم به باد بده...ملتي كاسه داغ تر از آش مي شن...دايه دلسوزتر از مادر مي شن...توي بوق و كرنا مي كنن كه: "آي دخترك خلاف شرع انجام داد"..."دخترك هو*س باز بود"..."دختر بي عفت بود"..."لاابالي و لاقيد بود"...بگذريم كه هيچ گاه پيكان اين خزولات به سمت پسر نمي چرخد...
عده اي وكيل قانوني نا نوشته، مي شن...قانوني كه نمي دونم از كجا اومده...و تا كجا ادامه داره و تا كجا اجازه تجاوز به حريم خصوصي افراد رو مي ده...و تا كجا توهين به شان يك انسان رو آزاد مي ذاره...و تا كجا صلب آزادي هاي يه انسان آزاده رو ادامه مي ده...
عده اي كه وظيفه خودشون مي دونن كه ملت رو به راه راست هدايت كنن...وظيفه خودشون مي دونن كه گناه كار از ديد خودشون، رو، مجازات كنن...
عده اي خودشون رو حافظ دختران و خواهران و مادران ما مي دونن...خودشون رو حافظ امنيت مي دونن...به خودشون جرات برقراري امنيت در سطح اجتماع رو مي دن...نه هر امنيتي...فقط امنيتي كه به جنسي غير از پسران و مردان، ختم مي شه...امنيت اجتماع رو در لباس يه زن مي بينن...امنيت رو در صلب آزادي ها و حقوق طبيعي افراد مي دونن...در تجاوز به حريم شخصي افراد مي دونن...
جالبه...البته جالب تره...
كه سردار بزرگ اسلام...سردار زارعي...رو در حال ارشاد و امر به معروف كردن 6 زن دستگير مي كنن...كك حضرات هم نمي گزه...سردار بزرگ اسلام و ايران و جمهوري اسلامي رو بي خبر عزل مي كنن...بي خبر محاكمه مي كنن...چرا؟!؟!...چرا وقتي سردار عر*يان، ملتي رو ارشاد مي كرد...از ملتي حفاظت مي كرد...امنيت اجتماعي جامعه اي رو برقرار مي كرد...توي بوق و كرنا مي كردن...تقدير مي شد...همه جا صحبت مي شد...توي رسانه به ظاهر ملي كلي تقدير و تشكر مي شد و از رشادت هاي حضرات صحبت ها مي شد...اما وقتي قرار به محاكمه همين شخص، به دليل جرمش مي شه...همه چيز يهو خاموش مي شه...دوربينا از كار مي افتن...روزنامه ها جوهري براي چاپ ندارن...
جالبه...جالب تره...جالب تر از همه هم شده...
يه دختر رو در وضعيتي كه در حالت عادي، پايه هاي اسلام و حكومت رو به خطر ميندازه، امنيت جامعه كه چه عرض كنم، امنيت ملي رو هم به باد مي ده ( از ديد حضرات امنيتي...)...از اتاق معاون فرهنگي و دانشجويي يه دانشگاه بيرون مي كشن...
شما كه برآورده شدن نيازهاي طبيعي يه انسان رو، وقتي خود شخص در كمال سلامت و از روي عقل و با خواسته خودش با شخص مورد علاقه اش و نه از روي اجبار و در تنگنا بودن و با هر شخصي رو گناه مي دونيد...به دختر هزار برچسب مي چسبونيد...براي اين حركت چه جوابي داريد...
نكنه معاون فرهنگي، كه سن پدر دختر رو داره...شخص مورد علاقه دختره؟...يا شايد اين حركت از ديد حضرات نوعي حفاطت محسوب مي شه...شايدم تمريني براي ايجاد امنيت در سطح دانشگاه ها...يا شايد هم فاز دوم مانور تمريني،در ادامه مانور سردار عر*يان براي آمادگي براي ايجاد امنيت در سطح اجتماع، باشه و ملت بي خبر هستند...
آقاي رادان...جناب...شما به بهانه طرح جديد امنيت اجتماعي...لازم نيست وارد حريم خصوصي شركت هاي خصوصي بشيد...حريم عمومي مراكز دولتي رو بچسبيد...
با اين وضعيت...به چه حقي به دختران و زنان گير مي ديد توي جامعه...به چه حقي اونا رو سوار ماشين هايي با آرم گشت ارشاد مي كنيد؟...شماها كه خودتون گرگيد در لباس بره...
يه سوال هم من از ملتي بي بخار دارم...نمي بينيد؟!...يا باور نمي كنيد؟!...حتماً بايد اتفاق مشابهي براي خود شما بيفته تا باور كنيد...تا اجازه نديد هر كسي توي خيابون به دختر مردم گير بده؟!...
متاسفم...براي خودم...و براي اين ملت...
اين روزها وقتي در خيابان راه مي روم همه ش سوال در ذهنم شكل مي گيرد...يك يا چند سوال تكراري...
با ديدن نيروهاي پليس كه فقط براي گير دادن به قيافه و نحوه لباس پوشيدن افراد در خيابان ها پرسه مي زنند...و خيابان ها را اشغال كرده اند...با آن چهره هاي بر افروخته...پر از خشم...و اغلب پر از نگاه هاي پر كينه و نفرت آلود...
با ديدن بعضي برخوردهاي اين نيروهاي به ظاهر ايجاد كننده امنيت و در واقع بر هم زننده امنيت...اين نيروهاي اسماً ايجاد كننده آرامش و اما واقعاً بر هم زننده آرامش و ايجاد كننده رعب و وحشت...
با ديدن زنان عبوسي كه خود را در لواي چادرهاي مشكيشان پنهان كرده اند و به مانند شير هاي گرسنه منتظرند تا هر آن طعمه اي را شكار كنند...تا هر آن لبخندي بر لب دختر جواني ببيند تا به او به بهانه چهره و نحوه پوشش و بر هم زدن امنيت اجتماعي يورش برند...
اين سوال در ذهنم شكل مي گيرد كه در كجا زندگي مي كنم......در كدام كشور زندگي مي كنم...
نوع برخورد ها آشناست...اما نه آشنايي از جنس اين سرزمين...اين برخورد ها و برخوردهاي مشابه را شنيده ام...خوانده ام در موردشان...بعضي هايشان را ديده ام...يا در فيلم ها...يا در تصاوير واقعي پخش شده از رسانه به ظاهر ملي...
طالبان...آري...طالبان...رفتارهاي اين چنيني با درجه هاي كمتر يا بيشتر را از طالبان ديده ام...خوانده ام...شنيده ام...
از خودم مي پرسم مگر من در ايران زندگي نمي كردم...طالبان روزگاري در افغانستان حكم راني مي كرد...اينجا ايران است...افغانستان كه نيست...
با خودم مي گويم نكند طالبان به ايران حمله كرده و ايران را فتح كرده...
اما كمي بيشتر كه فكر مي كنم...يادم مي آيد كه نزديك به سه سال قبل...گروهي روي كار آمدند به نام اصول گرايان...اين گروه كه آمده بودند ضعف هاي اقتصادي _وجود نداشته_ دولت پيشين را از بين ببرند...به يكباره رنگ عوض كردند...و از درونشان چهره اي واپس گرا و تقريباً مي توان گفت طالباني بيرون آمد...كه به جاي بهبود وضع اقتصادي به ايجاد تنش هاي بين المللي پرداختند...وجهه بين المللي ايران را كه در زمان دولت پيشين تازه رنگ خوبي به خود گرفته بود كاملاً مخدوش كردند...وضع اقتصادي و معيشتي مردم بهتر كه نشد، بدتر هم شد...و دست آخر هم به سركوب آزادي ها و حقوق شخصي ملت روي آوردند...
آري...اين است منش اصول گرايي...و اين است اصولگرايي طالباني...و اين است ذات اصول گرايي...