Recently in اصطلاح Category

08/09/19

فاشيسم ( Fascism ): گونه اي از ديكتاتوري

اين اصطلاح در حال حاضر عنواني است براي تمام رژيم هايي كه بر محور ديكتاتوري و ترور حركت مي كنند اما بنيان آن جنبشي مي باشد كه در سال 1919 به رهبري موسو ليني در ايتاليا به راه افتاد و به قدرت رسيد. ( 1992 )

بُن و ريشه فاشيسم گرفته شده از واژه ايتالياي فاشيسمو ( Fascismo ) مي باشد و فاشيسمو از واژه فاشس ( Fasces ) زبان لاتين اخذ شده كه نام تبري بوده كه بر گِرد دسته آن تبر، ميله هايي مي بستند و نماد قدرت در پيشاپيش فرمانروايان روم حمل مي كرده اند، موسوليني اين علامت را براي نماد حزب فاشيست ايتاليا برگزيد.

فاشيسم ملغمه اي است از عقايد مختلف سياسي كه بر خلاف مكتب هاي سياسي بايد گفت «خلق الساعه» است يعني در شكل گيري فاشيسم، چون ديگر مكاتب، زمينه سازي قبلي و تفكر و انديشه و نظريه پردازي از قبل تعيين شده اي وجود نداشت، عده اي گرد هم آمده و به رهبري يكي از افراد خود قدرتي به دست آوردند و بعد متوجه شدند كه نياز به يك فلسفه و يك ايدئولوژي خاص دارند كه بتوانند افكار عمومي را با آن توجيه نمايند و بر همين اساس به جستجو پرداخته و از هر انديشه، فاكتوري را كه همخواني با ذهن آنها داشت گرفته و وارد فلسفه خود نمودند.

به طور خلاصه فاشيسم عبارت است از روشي از حكومت كه در حد افراط، حالت استبدادي دسته جمعي ( توتالير) و انقلابي دارد و براي تمامي جنبش هاي قدرت باور مثل: نازيسم ( آلمان )، فالانژيسم ( اسپانيا )، گارد آهنين ( روماني ) و ديگر جنبش هاي همانند به كار مي رود.هدف فاشيسم برقراري دولت قدرتمندي است كه در آن فقط يك حزب فاشيست انحصار قدرت را در دست داشته باشد و يك رهبر با ويژگي قدرتمندانه و ديكتاتوري بر آن حكومت كند، وجه مشترك تمام قدرت هاي فاشيست؛ پرستش زور و قدرت و بزرگداشت جنگ و دست يابي به قدرت است، لباس هاي متحد الشكل ( يونيفرم )، رده بندي ها، سلام و رژه هاي نظامي و نظامي گونه از خصوصيت هاي فاشيسم است.

فرهنگ تفسيري ايسم ها - محمد حاجي زاده

08/08/06

رسيديويسم (Recidivism) : واپس گرايي

حالت و عملي را گويند كه بايد متوقف مي شده اما دوباره تكرار شده است، يعني دوباره رجعت كردن به عمل گذشته، مثل كسي كه اعتياد را ترك كرده و مجدداً روي مي آورد به اعتياد و يا خلافي را مرتكب شده و مجدداً همان عمل را يا نوع ديگر آن را مرتكب مي شود و بر شدت خلاف خود مي افزايد.

فرهنگ تفسيري ايسم ها - محمد حاجي زاده

08/07/29

ليبراليسم (Liberalism): آزادي خواهي

به مجموعه‌ ي روش ها و سياست ‌هايي گفته مي شود كه براي فراهم نمودن آزادي هر چه بيشتر فرد به كار مي رود، پيروان اين ايدئولوژي را «ليبرال» گويند.

در مفهومي وسيع تر ليبراليسم در ابتدا بر اين اعتقاد بود كه انسان آزاده به دنيا آمده و صاحب اختيار و اراده است و بايد مجاز باشد خود را به هر اندازه كه ممكن است پرورش دهد، تلاش نخست ليبراليسم بر بيزاري از قدرت خودسرانه (استبداد) بود و بيان آزادي عقايد شخصي، ليبرال‌هاي اروپايي آغازين اغلب شكاك و ضد دين بودند.

اين فلسفه و مسلك از اواخر قرن 18 و 19 در انگلستان به ظهور رسيد . پيشوايان آن عبارت بودند:
جرمي بنتهام ( جرمي بنتام)- جيمز ميل - جان استوارت ميل و هيل گرين.

يكي از اصول اساسي (ليبراليسم) هواداري از آزادي فعالانه است، يعني اينكه فرد فرصت آن را داشته باشد كه با پرورش آزادانه ي توانمندي هاي خود و همچنين بازگويي آزادنه عقايد خود موجبات رشد و كمال خود را فراهم آورد و از اين راه براي كل جامعه سودمند باشد.

ليبراليسم با افت و خيزهايي همراه بوده و بخصوص ليبراليسم اقتصادي، كه استقلال افراد در سوداگري و مبالات شخصي مشكلاتي را در پي داشت و با فلسفه‌ي بورژوا تقريباً همخوان بود كه نهايتاً منجر به اين شد كه طرفداران افكار ليبرال به دو گروه تقسيم شوند، گروهي محافظه كار (ليبراليسم - كنسرواتيسم) و طرفدار حفظ وضع موجود و گروهي متمايل به سوسياليسم (ليبراليسم سوسياليسم)، كه تملك كارخانجات را از آن دولت مي خواستند براي جامعه.

ليبراليسم كه در آغاز يك جنبش انقلابي و ضد كليسا و ضد استبداد بود و در حال حاضر جزئي از سنت فكري محافظه كاري غربي است و دو حزب بزرگ آمريكا زير نفوذ آن قرار دارند، در ايالات متحده امريكا كه حزب قوي چپ وجود ندارد سياست مداراني را «ليبرال» مي گويند كه داراي افكار نزديك به چپ و هوادار اصلاحات اجتماعي و اقتصادي باشند.

فرهنگ تفسيري ايسم ها - محمد حاجي زاده