Recently in فیلم Category

08/05/30
چند روز پيش كتاب «كد داوينچي» (The Da Vinci Code) رو خوندم...
كتاب جذابي بود...
هر چند نسبت به كتاب قبلي كه از «دن بروان» (Dan Brown) خونده بودم...يعني «شياطين و فرشتگان» (Angels & Demons) انتظار بيشتري داشتم...نمي دونم چرا...اما اون كتاب به نظرم جذاب تر ميومد...و ارتباط بيشتري با كتاب برقرار كرده بودم...و به راحتي مي تونستم فضاي كتاب رو تصوير كنم...شايد هم به خاطر ترجمه اين دو كتاب بود...
كتاب جالب و در نوع خودش عجيبي بود...
بر خلاف كتاب قبلي كه بعضي مواقع نشانه هايي از تخيلي بودن رو در خودش داشت...اين كتاب اين جوري نبود...و همين عجيبش كرده بود...
مواردي كه توي كتاب ذكر شده بود...و توضيحاتي كه براي هر كدوم از اون موارد داده شده بود...در نوع خودش خيلي جالب بود و به عجيب تر شدن كتاب كمك مي كرد...رفرنس هايي كه براي توضيح و اثبات بعضي از اتفاقات و سير داستان ميومد...و پاورقي هايي كه برگرفته از رفرنس هاي معتبر بود...خيلي جالب بود...رفرنس هايي نظير انجيل هاي مختلف...
نماد هاي مطرح شده در طي داستان...و بازي با اين نماد ها...توضيح اين نماد ها...پيشينه تاريخي اونها...هر كدوم به نوبه خودش خوندني بود...
مسائلي كه گفتم...و خود داستان و طرز بيانش به قدري عجيب بود...كه بعد از اتمام كتاب اين فكر توي ذهنم اومده كه داستان اين كتاب واقعيه...و چنين چيزي وجود داره...
بعد از اتمام كتاب سخت راغب بودم كه فيلمش رو هم ببينم...فيلم رو هم ديدم...اما خب تغييراتي نسبت به كتاب، در فيلم داده شده بود...كه به نظرم اصلاً جالب نبود...و كلاً انتظار بيشتري هم از فيلم داشتم...و اينكه به نظرم «تام هنكس» (Tom Hanks) براي بازي نقش «رابرت لانگدن»  (Robert Langdon) مناسب نبود...
يه مساله ديگه هم بعد از خوندن اين دو كتاب برام خيلي جالب بود...كه شايد بعداً در موردش نوشتم...

پ.ن:كتاب «نقطه فريب» (Deception Point)، از همين نويسنده رو شروع به خوندن كردم...
08/05/16
چند وقت پيش فيلم Persepolis رو ديدم...
Persepolis...
مي خواستم در موردش مطلب بنويسم...اما...يا نشد...يا پشت گوش انداختم...
حالا هم قصد چنين كاري رو ندارم...
در مورد اين فيلم مطلب زياد نوشته شده...نقد و بررسي هم شايد زياد شده...
من يه جمله مي گم...خيلي مختصر و مفيد...
اين فيلم...واقعيات رو نشون مي ده...واقعياتي كه درون ايران هست...چه واقعيات ديروز ايران...چه واقعيات امروز ايران... بدون ذره اي بزرگ كردن يا كوچيك كردن مطلبي...
امروز هم از طريق يكي از شبكه ها متوجه شدم كه خانوم «مرجان ساتراپي» (Marjane Satrapi)...نويسنده و كارگردان اين فيلم...عضو هيئت داوري جشنواره فيلم كن هستند...

08/04/26
ديروز فيلم Gloomy Sunday رو ديدم...
Gloomy Sunday...
زماني كه فيلم توي اون اتفاق مي افته...بر مي گرده به جنگ جهاني...بوداپست...يه رستوران...يه آهنگ...و يه...
فيلم زيبايي بود...داستان فيلم براي من فوق العاده زيبا بود...مخصوصاً كه اين داستان به يه آهنگ گره خورده بود...اونم نه هر آهنگي...آهنگي كه با يه پيانو نواخته مي شد...
داستان فيلم و ساز رويايي و آهنگي كه نواخته مي شد به اندازه كافي من رو داغون كرد...چند تا ديالوگ...و ترانه اي كه دست آخر براي اون آهنگ سروده شد هم مزيد بر علت شد...
اين فيلم...توي يه جمعه...اونم نه هر جمعه اي...جمعه اي كه من به اون لقب جمعه سياه رو دادم...من رو داغون كرد...

ب.ر.ن:...يه هم...